دكتر عقيقى بخشايشي
1808
چهارده نور پاك ( فارسي )
من نامههاى آن حضرت را به " مدائن " بردم و جواب آنها را گرفته و روز پانزدهم وارد سامراء شدم ، ديدم همانطور كه امام فرموده بود ، از خانهء امام صداى ناله بلند است . نيز ديدم برادرش " جعفر " ( كذاب ) در كنار خانهء آن حضرت ، نشسته و گروهى از شيعيان ، اطراف او را گرفته به وى تسليت ، و به امامتش تبريك مى گويند ( ! ! ! ) من از اين جريان يكه خوردم و با خود گفتم : اگر جعفر امام باشد ، پس وضع امامت عوض شده است ، زيرا من با چشم خود ديده بودم كه جعفر شراب مى خورد و قمار بازى مى كرد و اهل تار و طنبور بود . من هم جلو رفته و رحلت برادرش را تسليت و امامتش را تبريك گفتم ، ولى از من چيزى نپرسيد ! در اين هنگام " عقيد " ، خادم خانهء امام ، بيرون آمد و به جعفر گفت : جنازهء برادرت را كفن كردند ، بياييد نماز بخوانيد . جعفر وارد خانه شد . شيعيان در اطراف او بودند . " سمان " ( 1 ) و " حسن بن على " معروف به " سلمه " پيشاپيش آنها قرار داشتند . وقتى كه به حياط خانه وارد شديم ، جنازهء " امام عسكرى ( عليه السلام ) " را كفن كرده و در تابوت گذاشته بودند . جعفر پيش رفت تا بر جنازهء امام نماز گزارد . وقتى كه خواست تكبير نماز را بگويد ، ناگاه كودكى گندمگون و سياه موى كه دندانهاى پيشين قدرى با هم فاصله داشت ، بيرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را كنار كشيد و گفت : اى عمو ! كنار برو ، من بايد بر پدرم نماز بخوانم . جعفر ، در حالى كه قيافه اش دگرگون شده بود ، كنار رفت . آن كودك بر جنازهء امام نماز خواند و حضرت را در خانهء خود در كنار قبر پدرش امام هادى دفن كردند . بعد همان كودك و رو به من كرد و گفت : اى مرد بصيرى ! جواب نامه ها را كه همراه تو است بده ! جواب نامه ها را به وى دادم و با خود گفتم : اين دو نشانه ( : نماز بر جنازه ، و خواستن جواب نامه ها ) ، حالا فقط هميان مانده . آنگاه پيش جعفر آمدم و ديدم سر و صدايش بلند است . " حاجز وشاء " كه حاضر بود به جعفر گفت : آن كودك كى بود ؟ ! ! او مى خواست با اين سؤال جعفر را ( كه بى خود ادعاى امامت مى كرد ) محكوم كند . جعفر
--> 1 . مقصود ، عثمان بن سعيد عمرى از ياران نزديك امام عسكرى ( ع ) است كه به مناسبت شغلش كه روغن فروشى بود ، به سمان ( = روغن فروش ) معروف شده بود .